ماژلان كه از پادشاه كشورش يعني "مانوئل اول"(كه گويا به ظاهر به نوعي از ماژلان متنفر بود) پاسخ منفي شنيد، به خدمت دربار اسپانيا درآمد اسپانيا در وضعيت به مراتب قوي تري از پرتغال بود و مي توانست از خدمات ماژلان بهره گيرد، زيرا اندك مدتي پس از نخستين سفر دريايي كريستف كلمب در سال 1492، پاپ" الكساندر ششم" دستور داد كه يك خط كشتيراني شمالي-جنوبي در امتداد اقيانوس اطلس ايجاد شود.
تمام سرزمين هاي كشف شده در سمت غرب اين خط به پرتغال و هر آنچه در شرق آن بود به اسپانيا تعلق گرفتند. به همين دليل ماژلان به پادشاه اسپانيا گوشزد كرد كه اگر بتواند به جزاير هند غربي برسد، قانونا مي تواند آنها را به تصرف تاج و تخت اسپانيا درآورد اما اين استدلال نيز تقريبا به شكست انجاميد، زيرا دربار اسپانيا فقط مي توانست در قالب سياست هاي اروپايي بينديشد و تصميم بگيرد سرانجام، ماژلان توانست پشتيباني غير منتظره " فونسكا" اسقف اعظم بورگوش را جلب كند كه پيش از اين بر اثر مخالفت با برنامه پيشنهادي كريستف كلمب موجب تمسخر خود شده بود و هيچ علاقه اي به تكرار يك چنين اشتباهي نداشت.
ماژلان فقط يك رازش را به كسي نگفت: نقشه اي كه در پرتغال به دست آورده بود. اين نقشه را "پتر بهايم "يا "مارتين بوهمي" كشيده بود در اين نقشه، يك مسير قابل دريانوردي در جهت غرب با گذشتن از دماغه آمريكاي جنوبي به اقيانوس آرام ناشناخته تا آن روز نشان داده شده بود اين مسير بعدها "تنگه ماژلان" ناميده شد.
ماژلان سرانجام در سپتامبر 1519 با پنج كشتي بادي در اقانوس اطلس بادبان برافراشت و به حركت درآمد. جاسوسان پرتغالي كه او را به خيانت به كشورش متهم مي كردند موجب نگراني او شده بودند و حتي در حين سفر با شورش دو ناخداي خود مواجه و مجبور شد آن را بي رحمانه سركوب كند ولي ماژلان يك دستيار يا پروتمند گران قيمت با خود به همراه داشت و آن" آنتونيوپيگفاتا "نويسنده يادداشت هاي روزانه سفر ماژلان بود . يادداشت هاي او منبع اصلي سفر بزرگ ماژلان به شمار مي روند.( توصيف هاي برخي از بوميان پاتاگونيا توسط پيگافتا الهام بخش شكسپير در آفرينش شخصيت كاليبان در نمايشنامه «طوفان» شد.)
در عبارت زير پيگافتا اوج پيروزي ماژلان يا كشف علمي تنگه پنهان را شرح مي دهد تنگه مذكور در جايي كه در نقشه بهايم نشان داده شده بود قرار نداشت و تقريبا همه افراد حاضر در سفر اكتشافي ماژلان از يافتن آن مايوس شده بودند اما سحرگاهان روز 21 اكتبر 1520 حادثه اي بزرگ در تاريخ آن سفر رقم زده شد:
«پس از تعيين مسير با زاويه 52 درجه به سوي قطب جنوب، معجزه اي رخ داد و ما تنگه را كشف كرديم و آن را دماغه يازده هزار فرشته نام گذاري كرديم طول اين تنگه 440 مايل و عرض آن اندكي كمتر از دو مايل است. دور تا دور آن را كوههاي بزرگ و بلند پوشيده از برف گرفته اند.
لنگر انداختن در آنجا غير ممكن بود زيرا كف دريا را نتوانستيم پيدا كنيم به همين دليل كشتي ها را با طناب به ساحل بستيم به نظر نمي رسيد كه اين تنگه به جايي راه داشته باشد. اما ناخداي كل ( ماژلان) اصرار داشت كه تنگه اي ديگر وجود دارد كه آز انجا به درياي پاسيفيك (اقيانوس آرام) راه دارد، چراکه كه آنجا را در يكي از نقشه هاي خزانه پادشاه پرتغال كه بدست ملوان و دريانوردي بزرگ به نام مارتين بهايم كشيده شده ديده است.
ناخداي كل، دو فروند از كشتي ها را پيشاپيش فرستاد، يكي بنام "سان انتونيو" و ديگري بنام "كانسپسيون"، تا بدنبال راه خروج از اين تنگه بگردند و ما با كشتي ديگر مانديم. يكي كشتي سرفرماندهي به نام" ترينيداد" و ديگري بنام "ويكتوريا".
شب هنگام، طوفاني بزرگ درگرفت كه تا ظهر روز بعد ادامه يافت مجبور شديم طناب ها را شل كنيم و بگذاريم كشتي ها در ساحل به اين سو و آنسو نوسان كنند.
در اين ضمن، دو كشتي ديگر با چنان طوفاني در مسيرشان روبرو شدند كه نتوانستند به راه خود ادامه دهند. آن دو كه مي كوشيدند به عقب برگردند و خودشان را به ما برسانند، به گل نشستند آنها كه گمان مي كردند راه را گم كرده اند روزنه اي كوچك پيدا كردند كه ظاهرا چيزي بيش از يك خور(مصب، شاخه اي از دريا) كوچك نبود. نفرات آن كشتي ها مانند انسانهاي مستاصل خود را به داخل آن پرت كردند بدين ترتيب بالاجبار و بي آنكه خود بدانند تنگهي بعدي را كشف كردند.
افراد وقتي فهميدند كه داخل يك خور نشده اند بلكه در روزنه اي گام نهاده اند كه آنها را به تنگه بعدي مي رساند، از آنجا عبور كردند و خليجي را كشف كردند كه به درياي آرام ( اقيانوس آرام) راه داشت. با خوشحالي تمام بي درنگ برگشتند تا آنچه را كه يافته بودند به ناخداي كل گزارش دهند ما گمان كرديم كه آنها در دريا هلاك شده اند زيرا طوفان بسيار بزرگ بود و ما دو روز متوالي آنها را نديده بوديم. چند علامت دود( كه ممكن بود به معني كشتي شكستگي يا كمك خواهي بوده باشد)هم در آن نزديكي ها ديده بوديم در لحظاتي كه نمي دانستيم چه بايد كرد و كشتي هايمان روي آب نوسان مي كردند، دو كشتي ديگررا ديديم كه با بادبان تمام برافراشته به سوي ما مي آمدند و پرچم هاشان را برافراشته بودند. وقتي به نزديكي ما رسيدند، ناگهان چند گلوله توپ شليك كردند ما نيز با شادي بسيار چند گلوله اي توپ در پاسخ به آنها شليك كرديم سپس از ناخداي بزرگ تشکر کردیم و هر چهار كشتي با هم به راهمان ادامه داديم.»
سعی كرده ام محلی مناسب برای تبادل نظر و به اشتراك گذاری اطلاعات خود در زمینه های مربوط به دریانوردی و بازرگانی دریایی، مدیریت، اقتصاد و بانک ایجاد كنم تا از این طریق به گسترش هرچه بیشتر این صنعت بزرگ و حیاتی برای كشور، به سهم خود كمك كرده باشم. این وبلاگ از دو آدرس زیر در دسترس است.