
در رابطه با كشتيراني ايرانيان در دوران باستان دو نظريه وجود دارد يا بهتر است بگوييم دو گروه: دسته اول كه اكثرا مورخان غربي كه دنباله رو هرودوت هستند و دسته دوم كساني كه تاريخ را تنها بر اساس گفته هاي مورخان قديم دنبال نكرده اند و علاوه بر مطالعه آثار اين مورخان سعي در تجزيه و تحليل تاريخي نموده و از آثار بدست آمده در قرن اخير نيز بخوبي بهره جسته اند. تمام اين تلاشها منجر به روشن شدن مسائلي شده است كه شايد مهمترين آنها تمدن درخشان ايران باستان و سهم بسيار زياد آن در تمدن جهاني مي باشد. افرادي چون گيرشمن، ماريژان موله، هرتزفلد، ريچارد فراي و اولم استيد كوركوانه از مورخين قديم پيروي نكرده اند و كوشيده اند ايرانيان بربر( وحشي) گفته شده در كتب هرودوت و ديگر مورخان قديم را بهتر بشناسند.
اما تفاوت ديدگاه يا اختلاف بر سر چيست؟ همانطور كه مي دانيد كيفيت كشتيراني در جهان پيش از عصر تاريخ مشخص نيست و هرآنچه نوشته شده يا گفته شده همه بر اساس فرضيات مي باشد كه امروزه با توجه به رشد تكنولوژي و حفاري هاي صورت گرفته در نقاط باستاني قسمتي از اين فرضيات رد شده، قسمتي تاييد شده و قسمتي نيز كه تا كنون مشخص بوده و تقريبا ترديدي در آنها نبوده است دچار نقصان و ترديد قرار گرفته اند. قسمت ديگري از تاريخ كشتيراني مبتني بر مستندات تاريخي چون كتابهاي نوشته شده در اعصار گذشته و ... مي باشد. در حال حاضر همچنان تكيه بر همين مستندات تاريخي همچون كتب تاريخي نوشته شده توسط هرودوت، گرنفون، استرابون، افسانه ها و داستانها و كشفيات و آثار باستاني مربوط به گذشته است. با توجه به اينكه تمام يا اكثر اين نوسيندگان غير ايراني و حتي دشمنان تاريخي ايرانيان هستند بطور حتم بسياري از واقعيات در مورد ايرانيان تحريف شده است و يا بدي ها برجسته و خوبي ها كمرنگ شده اند. همچنين بايد از يافته هاي اخير باستان شناسان نيز استفاده شود. ناپلئون بناپارت در يادداشتهايش در سنت هلن نوشته است:« درباره جرئيات پيروزيهاي پرهياهوي يونانيان و شكستهاي دشمنان بي شمار ايشان، هرگز نبايد كسي فراموش كند كه يونانيان مردمي لافزن و گزافه گو بوده اند، و هيچ تاريخ ايراني تاكنون به صورتي نوشته نشده است كه از روي آن بتوانيم پس از شنيدن سخنان دوطرف به يك داوري صحيح برسيم.»
علي رغم اين مشكل كه نويسندگان تاريخ در گذشته غير ايراني بوده اند متاسفانه امروز نيز نویسندگان تاريخ ايران زمين خصوصا تاريخ دريانوردي و كشتيراني غير ايراني مي باشند. دستاورد چنين تاريخ نگاري چيزي غير از محو شدن نقش ايران در گسترش تمدن جهاني و جايگزين شدن آن با يونان بعنوان مهد تمدن چيزي ديگري نبوده است. گرچه گذر زمان و كشف مدارك و مستندات تاريخي از دل خاك بي اعتباري بعضي از سخنان مورخان باستان و تعصب هاي بي جاي مورخان امروزي را روشن ساخته است، اما بدون گسترش اين علم و تاريخ از سوي ايرانيان هرگز نمي توان جايگاه غصب شده مهد تمدن جهان و ايران باستان را از جانشينان دروغين آنها گرفت.
اگرچه كتابي از مورخان ايراني جهت مقايسه با كتاب هاي هرودوت، گزنوفون، استرابون، پولين و غيره وجود ندارد اما ما منكر كل مطالب آنها هم نيستيم و مي دانيم كه در بعضي از بخشهاي اين كتابها مبالغه شده است يا حوادث خارج از واقعيت عنوان شده، بنابراين با تكيه بر واقعيات كتب اين مورخان و تعداد اندك كتابي كه از تاريخ ايران باستان در گذشته دور نگاشته شده است و آثار باستاني بجاي مانده در اقصي نقاط ايران( ايران امروز با ايران گذشته متفاوت است و در گذشته ايران مرزهاي وسيعي داشته كه براي بررسي آثار باستاني آن بايد براساس آن ايران باستان، اقدام به بررسي كرد) و اكتشافات صورت گرفته در 40 سال اخير بايد واقعيتهاي ناگفته و تحريف شده تاريخ ايران را مشخص سازيم. اهميت اين موضوع از آنجا مشخص مي شود كه در اكثر كتب تاريخي، ايران وام داركشورهايي چون مصر، يونان، بابل و... كه همه از توابع امپراطوري ايران بودند مي باشد و خود به تنهايي هيچ چيزي براي گفتن ندارد. البته با مراجعه به منابع همين كتب تاريخي و آثار باستاني خلاف اين موضوع ثابت مي شود و در نتيجه تعصب و غرض ورزي نويسندگان را مشخص مي سازد. شايد هرودوت و ديگر مورخان يونان قديم ناخواسته از محو شدن تاريخ ايران باستان جلوگيري كرده اند چرا كه با تعصب ورزي و نوشتن مطالب اغراق آميز به نحوي تاريخ را ثبت كرده اند و اميد داشته اند آيندگان همانطور كه آنها گفته اند ايرانيان را بپذيرند، غافل از اينكه امروزه به لطف گسترش علم و فناوري ديگر نمي توان براحتي تاريخ را تحريف كرد و يا مسئله اي را بدون ارائه مدرك مستدل قبول كرده و واقعيت انگاشت. اما كم توجهي و عدم تلاش در جهت كشف واقيعت نيز مانع از تحريف و محو شدن گذشته و اصالت يك تمدن نخواهد شد.
متاسفانه پيش از آنكه از مورخان و محققان غربي بعلت تعصب و تحريف واقعيت خرده بگيريم بايد از خود دليل اين وقايع را بپرسيم. چه چيز باعث شد كه مورخان غربي چنان جسور شوند كه ايران را علي رغم اينكه گاهي دشمنان و رقيباني چون مورخان يونان دهان به ستايششان گشوده اند ملتي بي فرهنگ يا وابسته به فرهنگ ديگر كشورها جلوه دهند.
به قول زنده ياد ذبيح الله منصوري: « ما ايرانيان در ميهن خود غريب هستيم براي اينكه آن را نمي شناسيم و اطلاعات ما راجع به وطنمان از حدود چند تاريخ كلاسيك كه همه ناقص و گنگ است تجاوز نمي كند. در تاريخ هاي كلاسيك ما، قبل از ديباچه يك فضاي مجهول وجود دارد كه مثل سیاره ي زهره هيچ چيز در آن ديده نمي شود و تو گويي قبل از ديباچه تاريخ ما، يك چاه ويل گشوده شد و همه چيز را در خود فرو برد، وقتي هم به تاريخ مي رسيم و مي خواهيم چيزي بفهميم فترت هاي بزرگ بوجود مي آيد و في المثل به جاي دوره سلطنت پادشاهان اشكاني كه چند قرن طول كشيده، يك مغاك عظيم به وجود آمده كه چيزي در آن ديده نمي شود، در صورتي كه آن پادشاهان بزرگ همه ايراني بودند از مشرق تا مغرب حكومت مي كردند و مي توانستند ارتش هاي سيصد هزار نفري بسيج كنند و بعضي تصور مي نمايند كه آنها تاتار مي باشند.»
پرفسور هادي حسن در كتاب سرگذشت كشتي راني ايرانيان مي گويد: «مولفان بسياري اظهار نظر كرده اند كه ايرانيان از دريا بيم داشته و از آن دوري مي جسته اند. آنچه را كه سر جان ملكم به نجوا ادعا مي كند، ويليام وينسنت با صداي بلند مي گويد و لرد كرزن كشتي راني ايرانيان را با لحني تمسخر آميز ياد مي كند. سايكس كه روي هم رفته قضاوت ساده و هشيارانه اي دارد، در موضع كشتيراني ايرانيان تقريبا نوعي تناقض گويي مشاهده مي نمايد. اينان مورخاني هستند كه با توسل به شواهد تاريخي، قدرت دريايي ايران را انكار كرده اند. اما آنكه از همه بي پرواتر است مي گويد: « ايرانيان هيچگاه ملتي دريانورد نبوده اند. در هيچ جاي تاريخ از ناوگان ايرانيان در اقيانوس هند و يا حتي در خليج فارس ، سخني به ميان نيامده است و قدرت درياي آنها در مديترانه نيز هموراه متشكل از فنيقي ها ، قبرسي ها يا مصريها بوده است». اما پيش از آنكه مركب روي كاغذ كتاب خشك شود، خود نويسنده متوجه مي شود كه اين مطالب گستاخانه و نابجا بوده است و بضرورت از پاورقي مدد جسته و مي نويسد: «منظور من ناوگان جنگي است نه كشتي هاي بازرگاني.»، و به اين ترتيب موضوع در ابهام باقي مي ماند. زير نويس پاورقيها هم نتوانسته است نقص مطلب را جبران نمايد و آنچه بايست گفته مي شد ناگفته ماند و مولف در فاصله دوازده صفحه ، تغيير عقيده داده است.
يا دروغ هايي مانند اينكه ارتش خشايارشا در هنگام لشكر كشي به يونان در 480 پيش از ميلاد 2ميليون نفر و نيروي دريايي او بالغ بر هزار و پانصد كشتي بوده است!!!
در آن دوره طول كشتي هاي جنگي سبك سير و كم عرض به طور متوسط به مقياس امروزي سي متر بود و اگر هزار و پانصد كشتي نيروي دريايي ايران از عقب هم حركت مي كردند، يك ستون دريايي به وجود مي آمد به طول يكصد و هشتاد كيلومتر، زيرا طبق مقررات نيروي دريايي وقتي ناوها در دريا حركت مي كردند بايد بين هر دو ناو حداقل به اندازه طول سه كشتي فاصله وجود داشته باشد، به مقياس امروز حداقل بين هر دو كشتي جنگي نود متر فاصله باشد. طول هزار و پانصد كشتي كه به هم چسبيده باشند و صدو سي و پنج كيلومتر هم فاصله بين آنها هنگام راهپيمايي بود، جمعا يكصد و هشتاد كيلومتر مي شود. حتي اگر كشتي ها در ده ستون پشت سر هم حركت مي كردند طول هر ستون 18 كيلومتر مي شد.
در آن دوره كشتي ها با پارو حركت مي كردند. اگر فرض كنيم در هر كشتي فقط 20 جفت پارو وجود داشته و براي به حركت درآوردن هر پارو 5 نفر لازم مي بود، در هر كشتي 200 پاروزن نياز بود و در هزار و پانصد كشتي سيصد هزار نفر!!! حال طبق تاريخ بعضي از كشتي ها دو رديف يا سه رديق پارو زن داشتند كه به ترتيب 400 و 600 هزار پاروزن نياز بوده است. اگر همان 200 نفر را در نظر بگيريم در كل ناوگان ايران سيصد هزار نفر ( غير از سربازان) در كشتي ها كار مي كردند و نيازمند غذا بودند.
علاوه بر تامين غذا براي آن عده زياد مشكل فرماندهي در ميدان جنگ نيز غيرممكن بوده است چون چگونه فرمانده مي توانست با كشتي هاي خود ارتباط برقرار كند. شايد با تقسيم نمودن اين ناوگان به ده يا پانزده قسمت اين كار عملي باشد.
اين نوشته ها تنها بي اطلاعي نويسنده را از دريا و دريانوردي مي رساند و مشخص است كه او به اندازه ملواني ساده نيز از دريانوردي سررشته نداشته است. اما اگر دقت كنيم مي بينيم كه اين مورخان در نام بردن محل هاي جغرافيايي و غيره اشتباهي ندارند و همه چيز مستند و درست است. وقتي شما كتاب اين مورخان را در دست مي گيريد مشخص است كه نويسنده آن فاضل و بصير بوده است و مي دانسته اند كه نبايد تاريخ را با افسانه در هم آميخت. پس وقتي چنين افراد فاضل اغراق كرده يا افسانه را وارد تاريخ مي كنند ار روي تعمد و قصد كوچك كردن ايرانيان را دارند و چون هرودوت بقول معروف مورخ اميني بوده است، وقتي از روي تعمد خواسته دروغ بگويد در دروغ او تناقض ديده مي شود.
هرودوت مي گويد خشايارشا و سربازانش از آغاز شب تا نزديك بامداد باده گساري مي كردند ولي به اين توجه نكرده است كه چگونه ارتشي با اين شرايط مي تواند صبح زود جهت انجام خدمت آماده شده و براي جنگ آماده شود؟
او ايرانيان را ترسو جلوه داده و در دريانوردي بي هنر، اما خواننده از خود مي پرسد چگونه است كه اين مردم ترسو تمام دنيا را زير سلطه خود درآورده اند و شاهكارهايي چون پل سازي روي بغازهاي بوسفور و داردانل را در كارنامه دارند. اگر در دريانوردي بي هنر بودند پس هزار و پانصد كشتي را از كجا آوردند؟
اما در اين باره به سخن گزنفون درباره ي عقب نشيني تاريخي( تره بيزوند) در سال 401 پيش از ميلاد بايد توجه كرد: « و چون چشم به اطراف دوختم و ديدم كه ايرانيان صاحب سرزمين پهناور و زيبايي هستند و تا چه حد آذوقه، غلام، احشام و چارپايان، طلا و جامه هاي فاخر فراوان دارند، و از طرف ديگر به ياد ملت خود كه از هيچيك از اين نعمات برخوردار نيست افتادم، بيش از آنچه كه حالا از جنگ مي ترسم، از صلح وحشت دارم.»
گزنفون در اين جمله آشكارا به برتري فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و سياسي ايران اشاره مي كند و علاوه بر ترس از ايرانيان در جنگ( اگرچه ايرانيان از نظر آنها ترسو و بزدل بودند) از اينكه كشورش با ايران روبرو شود ترس و شرم دارد.
بسيار جالب است كه افرادي چون ژنرال«سرفردريك موريس» انگليسي اندكي بعد از جنگ جهاني اول، يعني در سال 1920 ميلادي بنابرنوشته ي پروفسور بارن با دو هزار نفر از همان راه كه خشايارشا بعد از ورود به يونان بسوي آتن رفت گذشت و نوشته است با اين كه ما دوهزار نفر بوديم از لحاظ آب دچار مضيقه مي شديم و چگونه ممكن است خشايارشا با آن ارتش بزرگ از آنجا بدون هيچ مشكلي گذشته باشد!!
پس چرا با اين همه دليل و مدرك باز عده ايي راه مورخاني چون هرودوت را مي پيمايند. بسيار ساده است؛ به همان دليل كه هرودوت و مورخان ديگر هم عصرش تاريخ را تحريف كردند. آنچه از مستندات و آثار تاريخي بدست آمده از ايران و سرزمين هاي تحت سلطه ايران در گذشته حاصل مي شود اين است كه شرق و خصوصا ايران زادگاه تمدن بشري بوده است و اين براي عده ايي غير قابل تحمل خواهد بود.
اين تنها چند سطر از نوشته هاي بيشمار و بي انصافانه اين دسته از مورخان است. البته همانطور كه گفتيم ابتدا پيش از هر كس از خود بايد شروع كنيم. تا 80 سال پيش يا حتي كمتر، كسي از تمدن ايران باستان اطلاع نداشت. كوروش و داريوش بزرگ ناشناس بودند چه برسد به ديگران. كاخ پرسپوليس بنا بدلايلي تخت سليمان و تخت جمشيد و مقبره كوروش بنام مقبره مادر سليمان ناميده مي شد و معلوم نبود متعلق به كيست؟ چرايي اين موضوعات در كتابهاي تاريخ آمده اما هدف من روشن ساختن اين مطلب است كه اگر چه از بعضي مورخان غربي انتقاد به بي انصافي مي كنيم، اما به لحاظ اينكه اين افراد تاريخ ميهنمان را براي ما و هم ميهنانمان روشن ساختند از آنها قدرداني نيز مي نماييم. در واقع منظور اين است كه با حضور اروپايي ها در ايران تحقيق و تفحص در آثار باستاني شروع شد و تاريخ نانوشته ايران ( يا شايد نوشته شده ولي در يورش اسكندر و اعراب سوزانده شد) آشكار گرديد تا دليل محكمي بر واقعيت نداشتن بسياري از مطالب كتب تاريخي عهد عتيق چون هرودوت باشد. اما آنچه جاي تاسف دارد اين است كه حتي با روشن شدن بخش محو شده تاريخ ايران باز همان اروپايي ها هستند كه دست به نگارش درباره تاريخ ايران مي زنند و چون خود را به يونان بيشتر از ايران وابسته مي دانند اقتضاي زمان آنان را از گفتن حقايق باز مي دارد يا به شكل خوشبينانه تنها بخشي را كه به نفع خودشان است مي گويند. البته بوده اند مورخان غربي كه بي طرفانه به موضوع نگاه كرده اند مثلا يكي از اين افراد بي طرف پروفسور «آندريو- روبرت-بارن» انگليسي استاد تاريخ يونان در دانشگاه گلاسكو در انگلستان مي باشد كه تحقيقي دو هزار صفحه ايي در مورد تاريخ قديم ايران را طي سالها مطالعه و سفر تهيه كرده است.
در قرن معاصر بزرگ مرداني چون مرحوم پيرنيا، پروفسور هادي حسن ، اسماعيل رائيين و معدود افراد ديگري نيز بوده اند كه علي رغم مشكلات در دسترسي به منابع، آثار با ارزشي برجاي گذاشته اند. بعد از آنها افرادي چون مرحوم ذبيح الله منصوري و آقايان احمد و اميد اقتداري( تصحيح مشكلات و روشن ساختن بعضي اشتباهات موجود در كتاب پروفسور هادي حسن) دين بزرگي بر مردم ايران دارند. اگر نگاهي به تعداد كتب خارجي در زبانهاي فرانسه ، انگليسي، آلماني، چيني و.. بياندازيم بيش از 4 هزار جلد كتاب تنها در مورد سلسله هخامنشي و موسس آن كوروش به نگارش درآمده است. امروزه با دسترسي سريع به منابع اطلاعاتي و امكان تهيه كتب قديمي و ناياب و دنياي اينترنت هنوز به اندازه گذشتگان تلاش خود را نكرده ايم. ما هنوز در كشور خود با گذشته خود بيگانه ايم در حاليكه ابتدا بايد كتب فارسي به نگارش درآيد و محققان به بررسي نظريات دانشمندان مختلف بپردازند. سپس اين اطلاعات وكتبي كه حرف تازه ايي براي جهان دارند به زبانهاي ديگر ترجمه شده و در اختيار حقيقت دوستان قرارداده شود تا بتوان تاريخ محو شده ايران باستان را زنده نمود.
به هر حال اين مهم از عهده ي فردي چون من خارج است و كمك و درايت مورخان و دانشمندان ايراني مربوط به اين حوزه را مي طلبد. همانند قبل دانشگاه ها بايد آغازگر اين حركت باشند. متاسفانه بسيارند دانشجوياني كه از تاريخ پيش از اسلام خود اطلاعي ندارند و حتي نمي دانند ترتيب سه امپراطوري ايراني قبل از اسلام به چه شكل است. در انتها از محققان، باستانشناسان، مورخان و... تقاضا مي كنم بيشتر به موضوع نگارش تاريخ ايران اهتمام ورزند و دستاوردهاي باستان شناسي جديد را در اختيار ايرانيان قرار دهند. نبايد فراموش كرد كه نوشتن كتاب به زبان انگليسي كمك بزرگي به آگاه ساختن جهان از تاريخ كشور ايران خواهد كرد. اما اگر تنها علاقه به مطالعه تاريخ داريد در رابطه با تاريخ دريانوردي ايرانيان ابتدا به كتاب پروفسور هادي حسن مراجعه كنيد چراكه جامع ترين كتابي است كه ديده ام و ترجمه فارسي آن در ايران منتشر شده است. كتاب دريانوردي ايرانيان(2جلد) نوشته اسماعيل رائين نيز بسيار مفيد خواهد بود.
پ.ن: كتاب سرگذشت كشتيراني ايرانيان( از ديرباز تا قرن شانزدهم ميلادي) در سال 1928 در لندن توسط پروفسور هادي حسن كه اهل هند هستند به زبان انگليسي و در تعدا محدودي منتشر شد كه در ايران براي اولين بار توسط انتشارات كشتي راني ملي آريا به فارسي ترجمه شده است. دربهار 1371 جناب آقاي اميد اقتداري ترجمه كتاب را با نسخه انگليسي آن مطابقت داده و بسياري از مشكلات آنرا برطرف نموده اند. همچنين جناب آقاي احمد اقتداري اقدام به نوشتن تحشيات و تعليقات و پيوست هايي بر اين كتاب ارزشمند كرده اند كه ارزش آنرا چندين برابر نموده است. زيرا پروفسور هادي حسن علي رغم زحمت و تلاش فراوان بعلت اينكه در ايران زندگي نمي كردند در بعضي مطالب و موضوعات تاريخي دچار اشتباه شده اند كه جناب آقاي اقتداري اين اشتباهات را با ذكر دليل و منبع اصلاح كرده اند. همچنين سه پيوست به اين كتاب افزوده شده است كه عبارتند از:
1- داستانهاي نبرد دريايي گرشاسب برگرفته از گرشاسب نامه ي اسدي طوسي، نبرد دريايي كيكاووس برگرفته از شاهنامه فردوسي و نبرد دريايي كيخسرو برگرفته از شاهنامه فردوسي.
2- نبردهاي هخامنشيان در درياي مديترانه برگرفته از منابع يوناني مانند تاريخ هرودوت و تعليقات دكتر ع.شهبازي بر تاريخ هرودوت و كتاب گرانقدر «يونانيان و بربرها»، تاليف امير مهدي بديع، كه همه مطالب با عنوان: « ايرانيان از طوفان شكست خوردند نه از يونان» آمده است.
3- نظارت اشكانيان و ساسانيان بر راههاي دريايي ابريشم، مرواريد، و ادويه كه همه مطالب بالا با عنوان : « نگاهي به جنگهاي هفتصد ساله ايران و روم» آمده است.
سعی كرده ام محلی مناسب برای تبادل نظر و به اشتراك گذاری اطلاعات خود در زمینه های مربوط به دریانوردی و بازرگانی دریایی، مدیریت، اقتصاد و بانک ایجاد كنم تا از این طریق به گسترش هرچه بیشتر این صنعت بزرگ و حیاتی برای كشور، به سهم خود كمك كرده باشم. این وبلاگ از دو آدرس زیر در دسترس است.